منابع مقاله:
مجله تاريخ اسلام، شماره 19، ترجمه: عباس احمدوند(1)؛

اين نوشتار كه فصلى از كتاب «مذهب شيعه» است، به مباحثى چون موقعيت شهر كربلا، فضيلت زيارت آن، كربلا در نگاه جغرافى‏دانان و سياحان، زيارت و عزادارى امام حسين عليه‏السلام و وصف كلى كربلاى معلى مى‏پردازد. مؤلف از آغازگران مطالعات مستند اماميه در غرب انگليسى زبان است كه با وجود كهنگى نگاشته‏اش (1933)، هنوز آثارش ـ آن چنان كه در جاى ديگرى مفصلاً توضيح داده‏ايم2 ـ مرجع محققان غربى و علاقه‏مند به مطالعات شيعى است. مترجم سعى نموده با توضيح پاره‏اى مواضع، درك نادرست نويسنده از شعائر شيعى را تصحيح نمايد.
واژه‏هاى كليدى: كربلا، زيارت، حرم امام حسين عليه‏السلام ، حضرت ابوالفضل‏العباس عليه‏السلام عزادارى، روضه‏خوانى.
به خاطر مى‏آورم كه وقتى از كربلا ديدن كرديم، ساعت 4 بامداد هتلمان را در بغداد ترك كرديم و چگونه سوار بر اتومبيل فورد مدل T قديمى با سرعت زياد از صحرا گذشتيم. كمى قبل از ساعت 6 در شن انبوهى بسيار آهسته رانديم، زيرا در ميان نخلستان‏هايى كه اين شهر مقدس را در بر داشتند به طور مارپيچ به مسيرمان ادامه مى‏داديم.3 فصل تابستان بود، اين جا و آن جا مردمى را ديديم كه شب را در زير درختان گذرانده بودند؛ آنان سماورهايشان را روشن مى‏كردند تا چاى صبحگاهان را آماده كنند يا كنار جوى باريكى، بر نهر آبى نشسته و دندان‏هايشان را با خلالى كه پيوسته نرمش مى‏كردند، محكم مى‏شستند.
شهر، 3 يا 4 مايل دورتر در ميان نخلستان‏ها قرار داشته و هيچ ديوار محافظى ندارد؛ لذا چند دقيقه بعد در قهوه‏خانه‏اى كه تقريبا مقابل مرقد امام حسين عليه‏السلام بود، نشستيم و صبحانه‏اى مقوى شامل نان داغ ايرانى4، چاى و خرماى رسيده، صرف كرديم. عجيب است كه در قهوه‏خانه ايرانى انسان [فقط] مى‏تواند چاى بنوشد5، زيرا در آن جا به ندرت چيز ديگرى يافت مى‏شود من براى برداشتن عكسى، در خيابان اصلى منتهى به حرم از اتومبيل پياده شدم، اما از اين زاويه، برج برجسته ساعت، جلوى نماى گنبد طلايى را گرفته بود.
در قهوه‏خانه كه نشستم، توانستم طرح‏هاى زيبا و مارپيچ كاشى‏كارى مدخل مرقد و مناره‏ها را ببينم. در عرض اين مدخل زنجيرى آهنى بود كه نشان از محدوده‏اى مى‏داد كه «كافران نجس» نبايد از آن بگذرند6 زيارت اين حرم با ايمان، به رسالت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اعتقاد به امامت الهى و منصوص امام حسين عليه‏السلام تكليفى مهم و عمده است. چه اين كار براى شخص زائر در بردارنده اين امتياز است كه سقف خانه‏اش هرگز بر سرش فرو نمى‏ريزد و او هرگز غرق نشده، نسوخته و حيوانات وحشى به وى صدمه نخواهند رساند. اما براى كسى كه مؤمن نيست رفتن به وراى آن زنجيرهاى مانع، جرمى است كه به احتمال زياد تاوانش مرگ در نتيجه خشونت مردم است، چون آنان چنين عملى را بى‏حرمتى به حرم اطراف مزار مى‏دانند.
هم‏چنان كه فكر مى‏كردم، آمدن من به كربلا چقدر آسان و بى‏دردسر بوده است، متوجه شدم كه سيّاح صرف بودن با زائر تفاوت بسيار دارد؛ برخى از اين زوّار كه تازه از حمام بيرون آمده بودند، در قهوه‏خانه بودند. آنان با حوله‏هاى قرمز روشنى كه دور بدن‏هاى عريان خويش بسته بودند، آن جا نشسته و مشغول صرف چاى بودند؛ [پس از آن] ظرف چند لحظه لباس پوشيده و زيارت امام را با توجه فراوان نسبت به اداى تمام آداب آن، به جاى مى‏آوردند.
پيرمردى با چهره‏اى مهربان و مطمئن، به واسطه اين كه نماز مى‏خواند، چاى خود را نهاده بود تا خنك شود؛ او هر بار كه به سجده مى‏رفت مهر گلين كوچكى را بر پيشانى مى‏نهاد.7 مغازه‏هاى متعددى در خيابان اصلى صدها عدد از اين مهرها را قطعا براى فروش عرضه مى‏كردند، ولى شنيدم كه يكى از ائمه عليهم‏السلام فرموده است: فروش خاك برگرفته از تربت مقدس و آغشته به خون امام حسين عليه‏السلام مانند فروش گوشت خود حضرت است. اما وقتى كربلا را ترك مى‏كرديم، راننده 20 سنت8 براى خريد جعبه‏اى كبريت پرداخت و به جاى بقيه پولش تعداد فراوانى از اين مهرهاى گلين كوچك گرفت. فروشندگان دوره‏گرد 100 عدد از اين مهرها يا مقدارى در اين حدود را بر طبقى به عنوان تحفه ظاهرى زيارت، نزد زاير احتمالاً مشتاق آورده و مى‏گويند كه [براى مهرها] قيمتى تعيين نمى‏كنند، بلكه مشترى با پرداخت پول در روز قيامت براى خود ثواب جمع مى‏كند و اين به خاطر آن است كه مشتريان معمولاً مزد فروشندگان دوره‏گرد را در اين دنيا مى‏پردازند، ولى اين رسم براى زائران ثروتمند آزار دهنده است. بازرگانان هندى اين مهرها را حدودا هر صد مهر 3 روپيه9 مى‏خرند و در بسيارى جاهاى كربلا فروشندگانى هست كه عملاً تمام آنها را به فروش مى‏رسانند.
تصور مى‏رود كه خاك اين مهرها را از قتلگاه امام مى‏آورند؛ تسبيحى از اين خاك معمولاً يكى از پركاربردترين چيزهاست. اين تسبيح 34 دانه دارد و مؤمن پارسا در اوقات فراغتش با اين تسبيح به گفتن 34 «اللّه‏ اكبر»، 33 بار «الحمدللّه‏» و 33 بار «سبحان اللّه‏» مى‏پردازد.10 وقتى شيعه‏اى مى‏ميرد اگر طوقى از اين دانه‏هاى گلين بر دور گردنش، انگشترى گلى بر سبابه دست راستش و 2 بازوبند گلين بر دو بازويش داشته باشد بسيار سعادتمند است و بايد اندكى از خاك جارو شده مرقد را در پارچه‏اى بسته، در دست راستش قرار دهند و اگر بر كفن او آياتى از قرآن را با اين گل بنويسند، خوب است.
معتبرترين كتاب راهنماى زائران شيعه، تحفة الزائرين11 [هديه‏اى براى زايران] مى‏باشد كه آن را نويسنده كثير التأليف و مشهور، محمد باقر مجلسى در قرن شانزدهم ميلادى نوشته است. اين كتاب به ويژه تصريح مى‏كند كه تنها خاك متبرك محدوده اطراف مزار حضرت، خواص شفا بخش دارد. در روايت است كه امام هفتم، موسى بن جعفر عليه‏السلام فرمود: مردم نبايد از خاك مزار او يا هيچ يك از ديگر ائمه جز امام حسين عليه‏السلام برگيرند، زيرا به اعتقاد وى خداوند [تنها] به اين خاك به خصوص فايده شفا بخشى شيعيان و يارانشان را عطا كرده است.12 اعتقاد بر اين است و احاديث مقبول ائمه عليهم‏السلام نيز اين را تأييد مى‏كند كه اگر فردى مريض و در آستانه مرگ باشد، ليكن با ايمان خالص به امام حسين عليه‏السلام قدرى از اين خاك را بخورد، زنده مى‏ماند. اما امام هشتم على بن موسى الرضا عليه‏السلام فرمود: خوردن تربت جايز نيست چون اين كار مانند خوردن خون بدن مى‏باشد، الاّ تربت امام حسين عليه‏السلام كه درمان هر دردى است و اثر شفابخشى آن خاك تا شعاع حدود يك مايل وجود دارد. به هر حال اين وعده امام رضا عليه‏السلام مشروط به اين است كه اگر اراده خداوند بر مرگ كسى قرار گرفت، آن گاه حتى خوردن اين خاك نيز سودى نخواهد داشت. گفته‏اند كه هر كس قدرى از اين خاك معجزه‏آسا را بر سر بگذارد از بيمارى و بداقبالى مصون خواهد بود؛ به فرموده امام رضا عليه‏السلام اگر فردى گوشت خوك بخورد و بميرد وى بر او نماز ميت نمى‏گزارد مگر اين كه شخص متخلف تربت حسين عليه‏السلام را بر سر نهد.13 شيعيان بر اين باورند كه اگر ارواح خبيث يا اجنه كافر در فردى كه اين خاك را همراه خود دارد، حلول كنند، عطر خوشبويى را حس خواهند كرد، هر چند خود شخص ممكن است از آن آگاه نباشد.
[در اين حال] ساعت برج، ساعت 314 (يعنى 3 ساعت بعد از طلوع خورشيد) را اعلام كرد؛ چون به برج نگريستم به وضوح تمام آثار تعمير مختصرى را كه با حلبى [بشكه‏هاى] بنزين در آن صورت گرفته و كرميت روزولت(2) از آن ياد كرده است، ديدم.15 آن گاه به سوى زنجيرهاى ممنوعه گام برداشتم و مشتاقانه به درون [حرم] نگريستم، چقدر آرزو داشتم كه بتوانم به درون بروم و يك روز كامل را در بررسى كاشى‏كارى‏ها و خواندن كتيبه‏ها بگذرانم. كتاب بى‏نظير لسترنج (سرزمين‏هاى خلافت شرقى) را كه گلچينى از محتويات كتب جغرافى دانان مسلمان است در اختيار داشتم، وى در آن جا مى‏گويد: حتى قبل از سال 850 ميلادى (236قمرى) نيز بايد در كربلا مقبره مانندى موجود بوده باشد زيرا در اين هنگام بود كه متوكل با صدور فرمان ويرانى و به آب بستن مرقد امام حسين عليه‏السلام ، براى هميشه منفور شيعيان شد و مى‏دانيم كه بعدها اين محل را شخم زده و در آ ن بذر كاشتند و زيارت كربلا را با وضع جريمه‏هاى سنگين ممنوع كردند.16 استخرى و ابن حوقل17 مى‏گويند كه احتمالاً به زودى، اما چند سال پس از به قدرت رسيدن سلسله بويهى، در قرن دهم ميلادى (چهارم قمرى) دوباره چنين بنايى ساخته شد18 كه [ظهور اين سلسله را] نبايد به منزله بركنارى خلفاى عباسى از حكومت دانست، ولى در آن ايام عباسيان جدا از اقتدار دنيوى‏اشان بركنار ماندند. عضدالدوله، همان اميرى كه بارگاه امام على عليه‏السلام را در نجف ساخت، به سال 929 ميلادى (317 قمرى) بناى ياد بود باشكوهى [نيز]، در كربلا برآورد. اما از آن رو كه قدرت آل بويه ديرى نپاييد، ملاحظه مى‏كنيم كه به سال 1016 ميلادى (407 قمرى) گنبد اين مرقد با شكوه در آتش سوخت. ديدار كننده بعدى، ملك‏شاه سلجوقى بود كه گويا پس از بازسازى گنبد در سال 1086 ميلادى (479قمرى) از كربلا ديدن كرده است.19
اما قبل از مستوفى ـ در قرن چهاردهم ميلادى (هشتم قمرى) هيچ توصيفى از كربلا و مرقد حسين عليه‏السلام وجود ندارد20 وصف خود مستوفى نيز كافى نيست، چه علاوه بر انتساب بناى ساختمان اصلى به عضدالدوله، مؤلف صرفا مى‏گويد كه در زمان او شهر كوچكى به مساحت 2400 قدم در اطراف اين مرقد به وجود آمده است. ولى ابن بطوطه كه سفرنامه خويش را حدودا در همين ايام نوشته است، از مدرسه دينى مهمى ياد كرده و به ذكر جزئيات در باب مرقد حضرت مى‏پردازد، او مى‏گويد: آستان متعدد اين مقبره21 كه زوار به هنگام ورود آن را مى‏بوسند از نقره ناب است؛ مرقد را با چراغ‏هاى متعدد طلا و نقره روشن كرده و درها را با پرده‏هاى حرير پوشانده‏اند. وى درباره اين شهر كوچك مى‏افزايد: سپس در اثر نزاع بى‏وقفه فرق رقيب، ويرانى جدى پديد آمد، اما شهر در آغوش نخلستان‏هاى فراوان كه نهرهاى رودخانه فرات آنها را به خوبى آبيارى مى‏كند، پا برجا ماند.22
من آن جا در مدخل ايستاده و فكر مى‏كردم كه چطور به بهترين وجه [ممكن] به ديدن اين نقاط جالب تاريخى بروم كه در اين هنگام صدايى شبيه به آواى سرود خوانى در كليسا را شنيدم؛ كاروانى از زوّار23 تحت سرپرستى راهنمايى حرفه‏اى [به شهر] نزديك مى‏شد. [مردم[ همان طور كه نزديك مى‏شدند، پس از قافله سالارشان زيارت‏نامه به خصوصى را مى‏خواندند. همان گونه كه حدس مى‏زدم اين زيارتنامه را گارسن دوتاسى(3) ترجمه كرده است كه ترجمه او را در ذيل مى‏آورم.24
كه خداوند متعال نيايش‏هايى را كه براى آسايش روح آن دو امام همام ادا مى‏كنم، بپذيرد.
آن دو امام شهيد و محبوب خداوند، دو قربانى بى‏گناه خباثت [ستمكاران].
آن دو امام خجسته، ابو محمد حسن و ابا عبداللّه‏ حسين عليه‏السلام .
و هم چنين دعاهايى را كه به 12 امام و 14 معصوم و 72 شهيد صحراى كربلا تقديم مى‏دارم، بپذير.25
آن زايران خسته از سرزمين‏هاى دور دست بدان جا مى‏آمدند و سوار بر ماشين نبودند، بلكه از 4 تا 8 هفته در راه بودند و هر روز هنگام طلوع خورشيد سوار بر استرهايشان شده و 8 تا 12 ساعت به حركت ادامه مى‏دادند. [اينان] مردان و زنانى بودند كه از ظاهرشان مى‏شد فهميد اغلب روستايى يا شايد صنعت‏گر و يا فروشنده خرده‏پا هستند؛ در ميان آنان به طرز جالبى پيرزنان فراوانى به چشم مى‏خورد، مادربزرگانى كه اكنون آرزوهاى زندگى‏اشان را تحقق يافته مى‏ديدند من هم چنان كه زوار عبور مى‏كردند و به جانب كاروانسرايى نزديك ره مى‏سپردند، چهره هايشان را وارسى نمودم؛ بر تمام آنها اثر جديت بسيار هويدا بود.
آيا مى‏توان دريافت كه اين زيارت براى آنان چه معنايى دارد؟ در تمام زندگى‏اشان هر گاه كودكى را ختنه مى‏كنند، هر وقت زوجى ازدواج مى‏كنند، هر وقت كسى مى‏ميرد، اين مردم روحانى را دعوت كرده و او بخشى از شرح مصيبت بار واقعه كربلا را در حالى كه همه مى‏گريند، مى‏خواند.26 آنان ثواب فراوانى27 را كه ائمه رسما به زوّار وعده داده‏اند، مى‏دانند و آيا اين وعده‏ها در كتبشان نيامده و ايشان اين وعده‏ها را از قراء كه هر شب يا در طول سفر پيوسته آنها را مى‏خوانند، نشنيده‏اند؟ آنان از كودكى شنيده‏اند كه در اطراف مزار 4 هزار فرشته است، فرشتگانى كه روز و شب مى‏گريند و هر چه از تمام نقاط ـ حتى سرحدات ـ زاير بيايد، اين فرشته‏ها به استقبال آن زاير مى‏روند، اگر بيمار شود به كمكش مى‏شتابند و اگر بميرد، بر سر مزارش رفته و برايش طلب آمرزش مى‏نمايند. خداوند به اين فرشتگان فرموده است كه خود متكلّف رفع تمام نيازهاى مادى زايران است و گناهان 50 سال هر زاير را مى‏بخشد. اكثر آنان با پول اندكى مى‏آيند و مى‏دانند كه [با آن پول] در كربلا فقط مى‏توانند نان بخرند، با اين همه براى بازگشتن‏شان نيز پول كافى باقى مى‏ماند. آنان بايد خيرات و [مبرات] اندكى نيز هديه كنند، زيرا پولشان كه پس‏انداز خانواده‏اى است به آرامى فراهم آمده مانند پولى كه در كشورهايى كه زيارت دينى متداول نيست، به مؤسسات بيمه پرداخت مى‏گردد.
مقايسه مطرح شده ميان [اين نذورات] و بيمه‏نامه، سودمند است.28 چون زيارتنامه‏ها فقط عمر بيشترى را به زوار معتقد اين مرقد وعده مى‏دهند، بلكه بر چيزى تصريح مى‏كنند كه مى‏توان آن را فوايد بيمه خواند، [به اين شكل كه] هر كس با اشتياق فراوان اين زيارت را انجام دهد، اجر هزار حج و هزار شهادت و هزار روز روزه و آزاد كردن هزار برده را مى‏برد. در زيارت سال بعد نيز ارواح پليد و شرير نمى‏توانند به اين زاير آسيبى برسانند چه خداوند خود حامى اوست و اگر بميرد فرشتگان در مراسم تدفين وى حضور مى‏يابند و در روز محشر در زمره ياران امام حسين عليه‏السلام بر مى‏خيزد كه او را با پرچمى كه در دست دارد، مى‏شناسند و امام پيروزمندانه زايرانش را مستقيما به بهشت راهبرى مى‏كند. بنابر روايت ديگرى، اگر زايرى در كربلا بميرد، فرشتگان بدن وى را غسل داده و او را به بهشت، جايى كه به پاداش مقدار هزينه او در اين زيارت 10 هزار29 درهم منتظر اوست، مى‏برند. در روز محشر نيز تمام كسانى كه در هر يك از مقابر ائمه مدفونند، گناهانشان هر چه باشد در معرض حساب نيستند. جز اين كه چنان كه در صحيفه‏اى آمده مستقيما به بهشت صعود مى‏كنند و فرشتگان دستان خود را به خوش‏آمد گويى آنان تكان مى‏دهند.
چون بنابر اكثر مراجع، اين جا در دشت كربلا 4 هزار تن از سواران عمر بن سعد پيكر امام حسين عليه‏السلام را زير سم اسبان خويش لگدمال كردند و خون امام حسين عليه‏السلام به همران 62 يا 72 نفر از اصحاب اهل‏بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به زمين ريخته شد و با خاك در آميخت، كربلا نزد گروه زيادى از مسلمانان كه از ابتدا دل در گرو دوستى خاندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله داشتند، تقدس يافته است. شيعيان در شهادت امام حسين عليه‏السلام با حركت دسته‏جمعى‏اشان در محرّم سوگوارى مى‏نمايند و [نقطه] اوج آن نوعى به نمايش درآوردن پرشور تمام وقايع مصيبت بار رخ داده، در كربلاست كه آنها را به شبيه‏خوانى اجرا مى‏كنند.
لذا تعجبى ندارد كه روايات، مطالب قابل ملاحظه‏اى را در باب تقدس فراوان اين مكان نقل مى‏كنند؛ امام ششم از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده است كه فرمود: فرشتگان در حالى كه مى‏دانستند امام حسين عليه‏السلام در كربلا دفن خواهد شد خاك متبرك اورشليم [بيت‏المقدس] را بدان جا آورده و هزار سال جلوتر، از پيش مشغول آماده سازى مكانى براى دفن حضرت گرديدند. روايت كرده‏اند امام چهارم كه فرزند خود امام حسين عليه‏السلام بود، خبر داده است: مريم باكره عليهاالسلام به طور معجزه‏آسايى از دمشق30 به كربلا آمده و عيسى عليه‏السلام را در همان مكانى كه امام حسين عليه‏السلام در آن جا مدفون گرديد، به دنيا آورده و همان شب همراه كودكش به دمشق بازگشت. ما همچنين در اخبار ملاحظه مى‏كنيم كه حضرت على عليه‏السلام به همراه برخى اصحابش از دشت كربلا گذشته است و چون حضرت به محلى كه امام حسين عليه‏السلام در آن جا شهيد شد، رسيد، فرمود: 200 پيامبر و 200 تن از اوصياى پيامبران و 200 تن از فرزندان پيامبران پيشين مشتاق بوده‏اند كه در اين جا دفن شوند.31
طبرى ضمن حوادث سال 915 ميلادى (303 قمرى)32 از حائر33 يا محدوده‏اى از كربلا كه به واسطه شهادت امام حسين عليه‏السلام تقدس يافته، ياد كرده است كه در آن ايام گروهى كه از موقوفات مؤسَّس ام موسى مادر مهدى34 عباسى تأمين مى‏شده‏اند، متوليان رسمى كربلا بوده‏اند. زمانى كه طبرى تنها دوازده سال داشت، متوكل كوشيده بود تا با به آب بستن قبور امام حسين عليه‏السلام و اصحابش آنها را ويران سازد. اما بنابر روايتى شيعى محل مزار به طور معجزه‏آسايى خشك ماند و شيعيان همين مكان را در زيارتنامه‏هاى35 خود حائر [= زمين پست [خوانده‏اند.
عكسى كه از هوا برداشته شده است نشان از دو مرقد مى‏دهد كه هر دو را واقع در اين منطقه متبرك مى‏دانند؛ آن دو بسيار شبيه [به يكديگرند] زيرا هر يك مناره‏ها، يك برج ساعت و عمارت وسيع سر پوشيده‏اى داشته و داراى يك صحن يا حياط همراه با تعدادى اتاق شبيه اتاق‏هاى يك كاروانسرا مى‏باشد؛ دو بناى مركزى دارند كه تقريبا هم شكل و هم اندازه‏اند و فضايى كه به زاير اجازه مى‏دهد تا مزار را طواف كند. اما جنبه‏هاى متمايز كننده‏اى نيز ميان اين دو مرقد وجود دارد كه فى‏الفور به چشم مى‏آيد؛ مرقدى كه در جلوى نما قرار دارد به جاى دو مناره، سه مناره دارد، اين مرقد امام حسين عليه‏السلام است كه گنبدش در زير نور خورشيد و بر اثر تلألو آن به روكش طلايى‏اش مى‏درخشد. مرقد دوم را به احترام حضرت عباس عليه‏السلام ، برادر ناتنى امام حسين عليه‏السلام ، بنا كرده‏اند.36 و گنبدش از كاشى آبى لعاب‏دار است كه در مقابل آسمان صاف منظره‏اى بسيار جالب دارد «چون آن را زير ابر بنگرى، بسان توده‏اى فيروزه‏اى، مى‏نمايد». روايت كرده‏اند كه اين عباس در نبرد بسيار شجاع بوده و اين سخن رواج دارد كه خطرناك‏ترين محل براى قسم دروغ خوردن، مرقد اوست، زيرا چنان كه دوستى شيعه مى‏گفت: او امام نبود كه از وى انتظار شفاعت برود، اما صداقت بسيارى داشت.
بهترين راه براى درك اهميت اين دو مرقد، مطالعه گزارشى درباره آخرين مصايب امام حسين عليه‏السلام و ياران نزديكش تواند بود. اگر روايات صريح دينورى37 را (م 895م/282ق) كه يكى از قديمى‏ترين و بهترين مورخان شيعه است، دنبال كنيم، ملاحظه مى‏كنيم كه اصحاب امام از كشتن و كشته شدن باز نايستادند تا اين كه فقط اهل‏بيت حضرت باقى ماند؛ نخستين كسى از ايشان كه پيش رفت و جنگيد38 پسر امام حسين عليه‏السلام ، على اكبر، بود كه پيوسته جنگيد تا به شهادت رسيد؛ [دشمنان] نيزه‏اى به او زدند كه بر زمين افتاد، سپس با شمشير به قتلش رساندند. بيش از 6 نفر از آنان يكى پس از ديگرى به تنهايى در جنگ كشته شدند و عبداللّه‏ پسر مسلم و قاسم و ابوبكر دو پسر امام حسين عليه‏السلام نيز در ميان شهدا بودند.
مى‏گويند وقتى عباس بن على عليه‏السلام اين صحنه را ديد، به برادرانش عبداللّه‏ و جعفر و عثمان گفت: همراه من حمله برده و از آقايتان دفاع كنيد تا قبل از او بجنگيد و كشته شويد! پس همه با هم حمله كرده و خود را ميان امام حسين عليه‏السلام و دشمن انداختند تا شخصا از او حفاظت كنند. عبداللّه‏، جعفر و عثمان يكى پس از ديگرى كشته شدند، ولى عباس هنوز نزديك امام ايستاده بود تا به دفاع از او بجنگد و هر جا كه امام مى‏رفت همراه وى حركت مى‏كرد تا او را نيز به شهادت رساندند. آن گاه امام حسين عليه‏السلام تنها شد؛ مالك بنِ بشْر كندى به او حمله برده و با شمشير ضربه‏اى بر سر او زد؛ گويا امام برنسى39 (= ردايى بافته شده از ابريشم و پشم) بر سر انداخته بود كه شمشير اين پوشش را پاره كرد و سر او را مجروح نمود. پس امام ردا را به كنارى نهاده و كلاهى40 خواست و آن را با عمامه‏اى بر سر گذاشت و نشست و طفلى را ـ شايد كسى را كه برايش كلاه آورد ـ صدا زد و او را در كنار خود بر صخره‏اى نشانيد، اما در حالى كه اين پسربچه كنار امام بر صخره نشسته بود مردى از بنى‏اسد تيرى سرپهن به سويش پرتاب كرد و او را به شهادت رساند؛41 امام حسين عليه‏السلام مدتى طولانى نشسته در آن جا ماند، زيرا هر قبيله‏اى كشتن او را به ديگرى وا مى‏نهاد و از اقدام بدين كار ابا مى‏كرد. امام تشنه بود، پس ظرفى آب طلبيد، ولى موقعى كه مى‏خواست آب بنوشد مردى به نام حُصَين بن نُمَيْر، تيرى به سوى او پرتاب كرد كه وارد دهانش شد و او را از نوشيدن باز داشت، امام حسين عليه‏السلام ظرف را بر زمين گذاشت. وقتى جماعت اين صحنه را ديدند عقب نشستند، اما چون امام برخاست تا به جانب رودخانه برود ميان او و آب موضع گرفتند و حضرت به جاى قبلى‏اش بازگشت؛ يكى از آن افراد تيرى انداخت كه به پشت او اصابت كرد؛ امام تير را بيرون آورد، ولى زُرعَة بن شريك42 ضربت شمشيرى به وى زد، حسين عليه‏السلام كوشيد تا با دست جلوى اين ضربه را بگيرد، ليكن شمشير برق‏آسا بر دستش فرود آمد. سرانجام سِنان بن اَوْس نخعى پيش آمد و نيزه‏اى به وى زد و امام فرو افتاد، آن گاه حَولىّ بن يزيد اصبحىّ يورش برد تا سر از تن حضرت جدا كند، ولى دستانش لرزيد، لذا برادرش شِبْل سر امام را جدا كرده و آن را به حولى داد.43
بيش از هزار سال از زمانى كه اين فاجعه در كربلا رخ داده، گذشته و هنوز ده‏ها هزار زاير هر ساله به كربلا مى‏آيند. زوار عمدتا ايرانى‏اند، اما تعداد زيادى نيز تقريبا از تمام نواحى جهان اسلام براى زيارت اين مزار متبرك [به كربلا] مى‏آيند. آنان اغلب اجساد خويشانشان را كه در وصيت نامه‏هاى خود شرط نموده‏اند تا در كربلا به خاك سپرده شوند، همراه دارند. در سمت راست مدخل مرقد امام حسين عليه‏السلام پلكانى وجود دارد كه به سرداب وسيعى شايد به طول 200 يارد منتهى مى‏گردد. اجساد زوار خارجى را در تابوت حمل مى‏كنند و جسدهاى پذيرفته شده براى دفن را در قبرهايى واقع در اين سرداب وسيع قرار مى‏دهند در مرقد حضرت عباس نيز ترتيب مشابهى در دفن اجساد وجود دارد و به من گفتند كه اجساد را به مبلغى كمتر از 500 روپيه در اين دو سرداب بزرگ دفن نمى‏كنند؛ راهنمايم به من گفت كه مدفن شهدا، فرزندان امام حسين عليه‏السلام و ديگر اهل‏بيتش در مرقد عباس عليه‏السلام و نزديك مزار آن حضرت قرار دارد.
در مدخل حرم عباس عليه‏السلام ، توجه زاير به اين عبارت كه با حروف بزرگ نوشته شده جلب مى‏گردد «گستاخانه پا بر اين آستان ننهيد چه اين مكان سجده‏گاه فرشتگان و شاهان است». گنبد حرم حضرت عباس عليه‏السلام زرين نيست، چه مى‏گويند حضرت در خواب به بانى آن ـ نادرشاه44 ـ هشدار داد كه چنين نكند؛ نادرشاه مى‏پنداشت عباس عليه‏السلام را كه معمولاً ابوالفضلش مى‏خوانند، در خواب ديده كه خطاب بدو فرموده است: چون من از حسين عليه‏السلام كوچك‏تر بوده و خاك پاى آقايم مى‏باشم، بايد در بنايت تفاوت ميان آقا و مولا را لحاظ كنى. ولى درون مرقد فرش‏هاى عالى و ايرانى بسيارى است كه تجارى كه نامشان درگوشه اين فرش‏ها نقش بسته، آنها را [به آستان حضرت] هديه كرده‏اند. چلچراغ‏هايى سيمين و زرين در زير گنبد آويزان بوده و نرده نقره‏اى ساده‏اى خود مزار را در برگرفته است؛ درون اين نرده، بر خود مزار عمامه و شمشيرى قرار دارد كه به تصريح روايتى، عباس عليه‏السلام در آخرين نبرد قهرمانه‏اش از آنها استفاده كرده است. اما شايد مهم‏ترين چيزى كه در حرم به چشم مى‏خورد سياهى مدور و چسبيده به سقف گنبد باشد، زيرا نقل است كه اين سياهى سر مردى است كه در حرم قسم دروغ خورد و فورا سر از تنش جدا شده و به سقف چسبيد، اين روايت حداقل بر اين نكته تأكيد مى‏ورزد كه اكثريت بسيارى از شيعيان در قسم خوردن به نام ابوالفضل ترديد دارند. زايران مزار او سه بار دور قبر چرخيده و چون به زير آن نقطه سياه مى‏رسند به گناهان خود اعتراف كرده و از خداوند طلب آمرزش مى‏كنند.
ولى دور ضريح امام حسين عليه‏السلام ، يعنى مرقدى كه گنبدش زرين است،45 2 نرده وجود دارد؛ نرده درونى از طلا و نرده بيرونى نقره است كه آن را به نحو استادانه‏اى ساخته‏اند. اين نرده نقره‏اى را ناصرالدين شاه [قاجار] هديه نموده و نامش بر آن منقوش است. زوار هدايايى [اعم[ از پول و جواهرات [با خود] آورده و درون اين نرده‏ها مى‏ريزند [آنان] به ويژه در اوقاتى كه نذرى دارند، مشروط به برآورده شدن حاجاتشان از سوى امام، هداياى [موعودشان] را درون نرده طلايى مى‏اندازند. [خدّام] گاه گاه اين نرده‏ها را باز كرده و اموال را بر مى‏دارند و قبل از اين كه [آنها را] به عنوان بخشى از دارايى مرقد به فروش برسانند، رسما قيمتشان را برآورد مى‏كنند؛ اين گشودن [نرده‏هاى] آرامگاه، خود طى مراسمى صورت مى‏گيرد و نمايندگان حكومت [نيز] در اين مراسم شركت مى‏كنند.
يك شاهد عينى خوش شانس اين جمع‏آورى رسمى اموال و غبارروبى حرم، ديده‏هاى خود را براى من تعريف كرد، او گفت در آغاز دو خادم به قيد قرعه انتخاب مى‏شوند؛ ابتدا براى تطهير در حوض آب سرد حياط، غسل مى‏كنند آن گاه بدن‏هاى خويش را با پارچه‏هاى سفيد شبيه كفن مى‏پوشانند كه هر يك شكاف گردن و مچ‏هاى دست و پاى جامه‏اش را محكم با نخ مى‏بندد. اين كار تنها براى آن نيست كه لباسشان بايد براى مراسم تميز باشد، بلكه به خاطر اين است كه آنان را متهم به نهان كردن اشياء گران‏بهاى جمع‏آورى شده، نكنند. بعد به طور منظم جلوى قبر سجده مى‏كنند46 و به هر 4 سمت داخل نرده مى‏روند؛ اول غبار را از اموال متعددى كه مى‏يابند در حالى كه مواظبند آن را پخش نكنند، بر مى‏گيرند چه اين غبار خود، ارزشمند است. همچنين در آن جا نان به خصوصى را مى‏يابند كه گاهى اوقات افراد كاملاً بى‏چيز درون نرده گذارده و از امام درخواست شفاعت نموده‏اند. پس از گذشت حدود 3 ساعت از اين غبارروبى و پاكيزه نمودن دقيق ضريح همراه با جمع‏آورى و دسته‏بندى آن اشياء قيمتى، جواهرات و قدرى از غبار متبركى را كه آن دو جمع‏آورى كرده‏اند، بيرون مى‏آورند؛ زيور آلات فراوان، گردن بندها، گوشواره‏ها و... به عنوان بخشى از درآمد منظم، عايدى خزانه حرم را تشكيل مى‏دهد و خدام غبار متبركى را در تكه‏هاى كوچك پارچه مى‏پيچند؛ مقدار كمى از آن را در پارچه‏اى موسوم به صُرّه47 [اه [ريخته و فى‏الحال به زوار مى‏فروشند، چه تصور مى‏رود كه اگر اندكى از اين غبار را همراه فردى دفن كنند، بخشش گناهانش حتمى است.
[مردم] در پايان اين مراسم به شكرانه آن چه را كه روضه خوانى يا مراسم يادبود مى‏خوانند48 برگزار مى‏كنند؛ در هر حال هيچ سخن يا احساس شادمانى در ميان نيست و فقط شبيه‏خوانى وقايع مصيبت بار كربلا در ساليان پيش به اجرا درمى‏آيد. خدّام مرقد گرد مزار مى‏چرخند و با زنجيرهاى آهنى كه ميخ و چاقوهاى كوچكى بدان‏ها آويخته‏اند، بر شانه‏هاى برهنه خويش مى‏زنند. آنان تا كمر برهنه شده و عرق‏ريزان مى‏چرخند و مى‏چرخند و به احترام سيدالشهداء عليه‏السلام و واسطه يا شفيع امينشان در روز حساب، فرياد حسين! حسين! سر مى‏دهند.
پى‏نوشت‏ها:
1. اين نوشتار فصلى از پايان‏نامه كارشناسى ارشد مترجم (ترجمه و تحقيق نيمه نخست كتاب The shi,ite religionاست كه به راهنمايى جناب آقاى دكتر هادى عالم زاده در سال 1377ش در دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران به انجام رسيده است.
2. ر.ك: عباس احمدوند، گذرى بر مطالعات شيعى در غرب، مجله مقالات و بررسى‏ها، دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران، دفتر 63، 1377.
3. براى وصف دقيق كربلا، موسوعة العتبات المقدسة (8، قسم كربلا) اهميت تام دارد كه در بردارنده مباحثى نظير كربلا در قديم الايام، گزارش مختصرى از تاريخ كربلا، كربلا در مراجع اسلامى اعم از كتب حديثى، تاريخى، جغرافيايى و دائرة‏المعارف‏هايى مانند فرهنگ اسلام (Dictionary of Islam)، لاروس، خرده دائرة‏المعارف اسلام
(Shorter Encyclopedia of a Islam) و...، كربلا در ادبيات و شعر و كربلا در مراجع غربى مى‏باشد. حائر، حيره و حيرا نيز زمينى است كه وسط آن صاف و اطرافش مرتفع باشد و يا محل پست و صافى كه اطراف آن گودال‏هاى عميقى قرار دارد، لذا قبلاً كسى را كه به كربلا مى‏رفت، به جاى كربلا، حائرى مى‏گفتند؛ البته حائرهاى ديگرى نيز غير از كربلا داريم و بايد بدانيم كه در گذشته به كربلا حيره مى‏گفتند. كليددار، تاريخ كربلا و حائر حسين، 8 و 15؛ و درباره محل حائر. ر.ك: همو، فصل 5 به بعد؛ قس: ياقوت، ج 4، ذيل واژه كربلا .(مترجم)
4. خبزالعجم كه در عراق بسيار مشهور است(مترجم).
5. علت تعجب مؤلف در اثر لفظ قهوه‏خانه است، اما در اصطلاح قهوه‏خانه را به جايى گويند كه در آن قهوه مى‏پزند و چاى دم مى‏كنند، يا جايى كه در آن قهوه و چاى درست مى‏كنند و فروشند و قهوه‏چى كسى است كه قهوه مشروب مى‏سازد... و اينك به كسى گويند كه چايخانه دارد و چاى دم كرده به مردم مى‏فروشد و شايد دليل تحول مدلول اين لفظ، به جهت معناى اصلى قهوه كه همان خمر و شراب است، باشد. دهخدا، ذيل واژه قهوه‏خانه؛ عميد، فرهنگ فارسى، ذيل واژه قهوه (مترجم).
6. در باب عدم جواز ورود غير مسلمين به اماكن متبركه در جاى ديگرى به تفصيل سخن گفته‏ايم. ن ك: دوايت. م. دونالدسن، مذهب شيعه، ترجمه و تحقيق عباس احمدوند (تعليقه شماره‏ى 1)، پايان نامه كارشناسى ارشد در دانشكده الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران، 1377، ش، چاپ نشده (مترجم).
7. اعمال اصلى نماز عبارت است از: قيام و رو كردن به سوى قبله، تكبير، اذان، اقامه...، ركوع و سجود؛ سجود [سر به خاك نهادن] رها ساختن وجود خويش است به خواست خداى قادر متعال و تسليم شدن بدو. بوركهارت، هنر اسلامى، 96؛ و قس: شهيد اول، اللمعة الدمشقية فى فقه الامامية، 12 ـ 14 در مورد مهر نيز بايد اذعان كرد كه سجده بر مهر بت‏پرستى نيست، بلكه مهر برداشتن اصلى است بسيارى مترقى كه بعدها مقدس هم شده است و چنان كه گفتيم سجده به خاك افتادن بنده است جهت خوار كردن خويش در نزد خداوند، چه نماز بايد بر خاك باشد. حال براى اين كه يكى روى فرش چند هزار تومانى و ديگرى روى طلا و... سجده نكند، عدالتى برقرار كرده‏اند و مهر را براى همگان وضع نموده‏اند. شريعتى، جامعه‏شناسى اديان ـ 77 ـ 79. كه البته خريد و فروش آن قابل تأمل است. در باب تسبيح نيز شايد بتوان گفت كه برخى تشابهات ميان اين مسأله در اسلام و شيعه با ديگر اديان به ويژه اديان شرقى وجود دارد (مترجم).
8. هر سنت معادل يك صدم دلار يا پوند است (مترجم).
9. (در هند، پاكستان و سيلان) هر روپيه معادل 21/0 دلار است (مترجم).
10. منظور اداى تسبيحات حضرت فاطمه عليهاالسلام است (مترجم).
11. در متن انگليسى... Tafatuz؛ البته اين سخن مؤلف مربوط به چند دهه قبل است (مترجم).
12. مجلسى، تحفة‏الزائرين، 146.
13. مؤلف به اشتباه تعبير خوردن خاك را آورده كه نادرست است (مترجم).
14. اين عبارت نادرست است، زيرا مبناى ساعت عربى غروب خورشيد است و نه طلوع آن (مترجم).
15. Roosevelt, war in The Garden of Eden. 76.قس: طبرى، ج 9، ص 581 (مترجم)؛
16. Brown, Literary of Persia, 1.240.
17. Le Strange, The Lands of The Eastern Caliphte,78.
18. چون آل بويه متمايل به شيعه بودند به طبع تشيّع نيز در آن عصر بسيار رشد كرد و اصول علمى و امروزين آن ـ چنان كه هست ـ بيشتر در آن ايام مدون شد و افرادى نظير شيخ مفيد و... در همين ايام شكوفا گرديدند. نك: مثلاً: متز، تمدن اسلامى در قرن چهارم قمرى، فصل مربوط به شيعه؛ و قس: اشپولر، ايران در قرون...، ج 1، ص 159 ـ 189 (مترجم).
19. قس: امين، اعيان، 1، 626 به بعد (مترجم).
20. مستوفى، نزهة القلوب، ترجمه Gibb memorial,Le Strange، ص 23، 39؛ براى آگاهى از سخنان ديگر جغرافى‏دانان مسلمان در باب كربلا. ر.ك: لسترنج، ص 85 و 86، (مترجم).
21. در متن انگليسى قبر حقيقى.
22. قس: ابن بطوطه، 1، 240 (مترجم).
23. تمام ملل و امم، بزرگان و سران صالحشان را گرامى مى‏دارند و آن چه كه در هند و يا چين روى داده، خود شاهد اين سخن است. شيعه نيز در اين كار بر ساير ملل پيشى نگرفته است، چه بزرگان دينى خود را از حد مخلوق بالاتر نمى‏برد و ليكن آنان را در زمان حياتشان بزرگ مى‏شمارد و پس از مرگ تقديس مى‏كند و در اين كار روش پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را پى مى‏گيرد؛ عبارات زيارتنامه‏هاى شيعى نيز در بردارنده سخنانى مؤيد توضيح ماست، از جمله: گواهى مى‏دهم نماز را به پا داشتيد و امر به معروف و نهى از منكر كرديد و... من با كسى كه با شما صلح است در صلحم و اگر با شما نبرد كند، با او مى‏جنگم و...، معروف الحسنى، اصول التشيّع، 296 و 300؛ قس: زيارتنامه‏هاى امين‏اللّه‏، جامعه كبيره، زيارت اميرالمؤمنين، امام حسين و وارث در مفاتيح‏الجنان، اما وراى اين، شور و احساس مردمى است كه نمى‏توان آن را تخطئه كرد، زيرا مردم عادى همين آداب و حرمت‏ها را از دين مى‏شناسند.(مترجم).
24. L, Islamisme,Garcin De Tassy, 266.
25. از استاد ارجمند جناب آقاى دكتر آذرنوش كه چون هميشه مرا باروى باز پذيرا شده و بزرگوارانه اين سطور را از فرانسوى براى من ترجمه كردند، سپاسگزارم (مترجم).
26. به نظر مى‏رسد كه در مراسم عروسى روضه‏خوانى نمى‏شود و مؤلف در اين باره اشتباه كرده است. (مترجم).
27. در وجوب زيارت كربلا، امام باقر عليه‏السلام فرموده‏اند كه شيعيان ما بايد به زيارت قبر حسين بن على عليه‏السلام بروند و رفتن بدان جا بر هر مؤمنى كه به امامت حسين عليه‏السلام از سوى خداوند معترف است، واجب است. شيخ مفيد، كتاب المزار، 37. درباره ثواب زيارت امام حسين عليه‏السلام نيز حضرت صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: هر كس كه پياده به زيارت [كربلا] برود، خداوند براى هر گام او حسنه‏اى ثبت مى‏كند و گناهى از گناهان او را مى‏بخشد و اگر سواره برود نيز همين طور است، تا اين كه به حائر برسد، در اين حال خداوند او را جزو رستگاران و نجات يافتگان مى‏آورد و چون مناسك را به جا آورد از فائزين محسوب مى‏شود. موقعى كه مى‏خواهد باز گردد فرشته‏اى مى‏گويد: رسول‏اللّه‏ به تو سلام مى‏رساند، اين كار را دوباره تكرار كن، خداوند تو را بخشيده است. همان، ص 41.
28. اين قياس تنها براى تقريب ذهن خوب است و الاّ دعا و حاجت نزد خدا بردن، كاسبكارانه و يك طرفه نيست، دو طرفه (ديالوگ) است (مترجم).
29. شايد منظور، 10 هزار درجه و مرتبه باشد (مترجم).
30. به موجب نص انجيل متّى و انجيل لوقا، تولد عيسى عليه‏السلام را در بيت لحم در جنوب اورشليم گفته‏اند، جان ناس، تاريخ جامع اديان، 528. (مترجم).
31. مجلسى، همان مذكور در قبل، 164.
32. طبرى، وقايع تاريخ خويش را در سال 302 قمرى به پايان برده است و بنده نتوانستم ذيل وقايع اين سال يا وقايع سال 303 قمرى كه عريب به سعد افزوده، تأييدى بر اين سخن مؤلف بيابم؛ ضمن اين كه مادر مهدى عباسى، أروى خواهر يزيد بن منصور حميرى و مكنى به‏ام موسى بوده است، طبرى، 8، 102 (مترجم).
33. حائر يعنى زمين پست، المنجد (مترجم).
34. EI1, Art "Hair" by Herzfeld,also Art "Meshhed Husain".
35. مجلسى، همان مذكور در قبلّ و مفاتيح‏الجنان، 366.
36. مادر حضرت عباس، ام‏البنين فاطمه بنتِ حزام است؛ عباس عليه‏السلام جامع فضل و مَثَل والاى شجاعت بوده و كنيه‏اش ابوالفضل و ملقب به باب‏الحوائج و به گفته‏ى امام صادق عليه‏السلام عبد صالح مى‏باشد. برخلاف نظر ابوالفرج در مقاتل و طبرى در تاريخش، وى برادران خويش را در نبرد پيش نينداخت، بلكه آنان همگى در دفاع از امام آن قدر كوشيدند تا به شهادت رسيدند؛ اكثر اصحاب معاجم و مورخان نيز اين سخن صحيح را در زيارت ايشان فراموش كرده‏اند كه «وى مدفون در كنار شط فرات علقمى است. مقرم، قمر بنى‏هاشم، 9، 10، 24، 25، 26، 50 و 119. زيرا حضرت قصد داشت اندكى آب براى كودكان ببرد كه در كنار آب به شهادت رسيد. شريف القرشى، العباس بن‏على، 204 ـ 210؛ ديگر اين كه شمر بن ذى‏الجوشن كه با عباس عليه‏السلام بستگى داشت براى حضرت و برادرانش امان گرفت تا آنان را از امام حسين عليه‏السلام جدا كند و ليكن حضرت نپذيرفت و در پاسخ به اذن امام در ترك ايشان فرمود: هرگز تو را ترك نمى‏كنيم و بعد از تو زندگى معنايى ندارد. هم او، 166 ـ 167 و 173 (مترجم).
37. دينورى، كتاب الأخبار الطوال، 268؛ و يعقوبى، تاريخ، طبع Houstama 2، 253 و 289؛ و A.Noldeke, Das Heiliqtum at Husains Zu Kerbala,Berlin,1909(البته اگر منظور مؤلف نولد كه مشهور باشد نام او تئودور است.) (مترجم).
38. در اين باره يعقوبى مى‏گويد: ياران امام يك نفر يك نفر جنگيدند و دشمن آنان و حتى نوزاد امام را نيز به شهادت رساند...، سرانجام حضرت به آنان حمله برد و جمع بسيارى از ايشان را به هلاكت رساند... و تيرى به او رسيد كه در گلويش فرو رفته و از پشت سرش بيرون آمد، پس افتاد و برخى افراد دشمن يورش برده و سر از تن امام جدا كردند كه عمر بن سعد آن را نزد ابن زياد فرستاد. آن گاه خيمه‏هاى امام را غارت نموده و زنان و كودكانش را اسير به كوفه بردند. يعقوبى، 2، 181، 182 (مترجم).
39. خز (مترجم).
40. شب كلاه يا قلنسوه (مترجم).
41. اين كودك عبداللّه‏ اصغر بوده است. امين، اعيان، 1، 610 (مترجم).
42. زرعة بن شريك التميمى (مترجم).
43. توصيفات فوق مربوط به لحظات آخر زندگى امام عليه‏السلام است و الاّ ايشان بسيار شجاعانه جنگيد تا به درجه رفيع شهادت نايل شد. قس: طباطبايى، شيعه در اسلام، 134 ـ 137 (مترجم).
44. قس: جعفريان، تاريخ تشيّع در ايران، 2، 828 (مترجم).
45. اين توصيف مربوط به حدود شصت و چند سال قبل است (مترجم).
46. اين سجده، سجده احترام است و براى عبادت نيست (مترجم).
47. هميان (مترجم).
48. در جريان قيام توابين، ايشان ابتدا از نخيله به كربلا رفته و بر سر قبر مطهر امام حسين عليه‏السلام گرد آمدند. در آن جا از خود بى‏خود شده و گريه و زارى سر دادند و عزادارى و سوگوارى بى‏نظيرى برپا داشتند. به گفته ولهاوزن: اين رخداد كه اولين بزرگداشت قبر امام حسين عليه‏السلام بود، ماهيتى عربى دارد. منقول در جعفرى، 271. اما به گمان ما نخستين عزادارى در همان روز عاشورا انجام شد و بعدا نيز ائمه به ويژه امام سجاد عليه‏السلام بدين كار مبادرت ورزيدند. البته اين اقدام توابين نيز از نخستين عزادارى‏هاى مردم تواند بود كه نقطه اوجش اين است كه معزالدوله ديلمى ـ پس از غلبه بر بغداد ـ دستور داد (352) مردم بازارها را بسته و زنان با سر و روى برهنه بر امام حسين عليه‏السلام بگريند و اهل سنت به دليل كثرت شيعه و همراهى سلطان با آنان نتوانستند مانع اين كار شوند. ابن كثير، البداية و النهاية، 6، جزء 11، 259.
در عصر صفويه تا قاجار هم اين نوع عزادارى‏ها ادامه يافته و تكميل شد، (مترجم).
منابع و مآخذ مؤلف:
1. حمداللّه‏ مستوفى قزوينى، نزهة القلوب، طبع و ترجمه لسترينج (الاقسام 1 و 2)، 1915 و 1919.
2. الدينورى، ابوحنيفه، الاخبار الطوال، طبعه Kratchkovsky and guirgass(1912).
3. الملا محمد باقر المجلسى، تحفة الزائرين (طهران، 1857).
4. اليعقوبى، ابن واضح، التاريخ، (ليدن، طبعة هوتسما، 1883).
- Browne,E. G,litrary of Persia, 4 Vols,london, 1908 _ 1924.
- Garcin DE Tassy, L, islamisme, Paris, 1874.
- LE strange,G, The lands of The eastern caliphate, cambridge.
- Noldeke. A. Das Heiligtum alhusains zu Kerbala, Berlin 1909.
- Roosevelt, Kermit, war in Thc Garden of Eden.
- The EncycloPedia of islam, (1Th editen) leyden, 1913.
منابع مترجم:
ـ ابن كثير دمشقى، البداية و النهاية، دقّق اصوله و حقّقه الدكتور احمد ابو ملحم، الدكتور على نجيب عطوى، الاستاذ فؤاد السيد، الاستاذ مهدى ناصرالدين و الاستاذ على عبدالساتر، الطبعة الثانية، (بيروت، دارالكتب العلميه، 1407ق/1987م).
ـ اشپولر، برتولد، ايران در قرون نخستين اسلامى، ترجمه عبدالجواد فلاطورى، چاپ سوم، (تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1369).
ـ امين، سيد محسن، اعيان‏الشيعه، حقّقه و اخرجه حسن الامين (دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، 1403ق/1983م).
ـ بوركهارت، تيتوس، هنر اسلامى، زبان و بيان، ترجمه مسعود رجب نيا (تهران، انتشارات سروش، 1365).
ـ جعفرى، حسين محمد، تشيّع در مسير تاريخ، ترجمه دكتر سيدمحمدتقى آيت اللّهى، چاپ هشتم، (تهران، دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، 1374).
ـ خليلى، جعفر، موسوعة العتبات المقدسه، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، الطبعة الثانية، (بيروت، 1407ق/1987م).
ـ دهخدا، على اكبر، لغت‏نامه، زير نظر دكتر محمد معين و دكتر سيد جعفر شهيدى (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1339).
ـ ــــــــــــــــــــــ ، امثال و حكم، چاپ سوم (تهران، مؤسسه انتشارات اميركبير، 1352).
ـ شريعتى، على، جامعه‏شناسى اديان (بى‏جا، بى‏نا، 1365).
ـ شريف القرشى، باقر، العباس بن على، دارالاضواء، الطبعة الاولى (بيروت، 1409ق/1989م).
ـ شيخ مفيد، محمد بن محمد بن النعمان، كتاب‏المزار، الطبعة‏الاولى، (قم، التحقيق و النشر مدرسة الامام المهدى، 1409ق).
ـ طباطبايى، سيد محمد حسين (علامه)، شيعه در اسلام، با مقدمه دكتر سيد حسين نصر، (بى‏جا، قائم، 1348).
ـ الطبرى، ابن جعفر محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوك، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم (دار سويدان، بى‏تا).
ـ عميد، حسن، فرهنگ فارسى (تهران، مؤسسه انتشارات اميركبير، 1369).
ـ كليددار، سيد عبدالجواد، تاريخ كربلا و حائر حسين، ترجمه محمد صدر هاشمى، حبل‏المتين (اصفهان، بى‏تا).
ـ لسترنج، گاى، جغرافياى تاريخى سرزمين‏هاى خلافت شرقى، ترجمه محمود عرفان، چاپ سوم (تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1367).
ـ معروف الحسنى، هاشم، اصول‏التشيع، عرض و دراسة (بيروت، دارالقلم، بى‏تا).
ـ متز، آدام، تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگوزلو (تهران، انتشارات اميركبير، چاپ دوم، 1364).
ـ موسوى مقرّم عبدالرزاق، قمر بنى‏هاشم (المطبعة‏الحيدرية فى النجف، 1369ق/1949م).
ـ مير احمدى، مريم، دين و مذهب در عصر صفوى، (تهران، انتشارات اميركبير، 1363).
ـ ياقوت الحموى، شهاب‏الدين ابى عبداللّه‏، معجم‏البلدان (بيروت، دار صادر للطباعة و النشر، 1376ق/1957م).
1. دانشجوى دكترى تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى دانشگاه تهران.
.2 Kermit Roosevelt.
.3 Carcin De Tassy.


0 نظرات:

ارسال یک نظر