طلوع ماه هاشمی ولادت حضرت عباس علیهالسلام
Published ۱۳۸۷ آذر ۲۱, پنجشنبه by نویسنده in فضائل و مناقب حضرت اباالفضل العباس(ع)پدیدآورنده:نجمه کرمانی،
،
تلاشهای حماسی حضرت عباس علیهالسلام در نوجوانی و جوانی
اشاره
زندگانی حکمتآمیز و غرورآفرین پیشوایان معصوم علیهمالسلام و فرزندان برومندشان، سرشار از نکات آموزنده در راستای الگوگیری از شخصیت کامل و بارز آنان است و سرمشق کاملی برای تشنگان زلال معرفت و پناهگاه استواری برای دوستداران فرهنگ متعالی اهلبیت علیهمالسلام به شمار میرود. زندگانی پرخیر و برکت آنان، در بردارنده دو اصل استوار حماسه و عرفان است. آنان با عرفان و حماسه خود، چراغی فرا راه بشر روشن کردند که تا روز رستاخیز، راه آزاد زیستن و سربلند رهیدن را به بشریت نشان میدهد. در این میان، جنبههای حماسی و عرفانی شخصیت حضرت عباس علیهالسلام ، پور بیهماورد حیدر علیهالسلام بسیار چشمگیر مینماید و درخششی به بلندی تاریخ عاشورا دارد. این نوشتار بر آن است تا نیمنگاهی به تلاشهای حضرت عباس علیهالسلام در دوران نوجوانی و جوانی او بیندازد.
حیدری دیگر
با اندکی دقت در زندگی غرورآفرین حضرت عباس علیهالسلام به ویژه درخشندگی چشمگیر او در واقعه کربلا، میراث سترگی که امام علی علیهالسلام و نیاکان حضرت عباس علیهالسلام در او به ودیعه گذاشته بودند، به خوبی دیده میشود. تلاشها، رشادتها و فداکاریهایی که حضرت عباس علیهالسلام در واقعه کربلا از خون نشان داد، یادآور شجاعتهای حضرت علی علیهالسلام بود. حضرت عباس علیهالسلام ثمره پیوندی آسمانی میان ابر مرد تاریخ و زنی بود که شایستهترین برای ازدواج با او به شمار میرفت؛ آن هم ازدواجی که مقصود آن، به دنیا آوردن حیدری دیگر بود.
صبر و سکوت
دوران امامت حضرت علی علیهالسلام ، در سحرگاه شب بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجری با شهادت ایشان به پایان رسید. پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله ، امام علی علیهالسلام از حکومت بر مردم کناره گرفت و بیش از دو دهه سکوت اختیار کرد. ایشان که بدون دخالت مستقیم در امور سیاسی، اوضاع را زیر نظر داشت، میفرماید: «صَبَرتُ وَ فِی الْعَینِ قَذیً وَ فِی الحَلْقِ شَجیً؛ با خاری در چشم و استخوانی در گلو، شکیبایی پیشه ساختم». این سخن کنایهآمیز، شرایط آن روزگار را به زیبایی ترسیم میکند. عباس که در این هنگام نوجوانی پرشور است، فسادها، بیعدالتیها و حقکشیها را میبیند و در محضر پدر، راه مبارزه، حقطلبی و باطل ستیزی را میآموزد. با به خلافت رسیدن پدر، اندکاندک آنها را به کار میبندد و آماده روزی میشود که رو در روی ستمپیشگی بایستد.
رمزی ناگشوده
پس از ورود سپاه هشتاد و پنج هزار نفری معاویه به صفین، وی به منظور شکست دادن امیر مؤمنان علیهالسلام ، آب را روی آنها میبندد و عده زیادی را مأمور نگهبانی از آبراه فرات میکند و ابوالاعور اسلمی را بدان میگمارد. وقتی سپاهیان خسته و تشنه امام علی علیهالسلام به صفین میرسند، آب را روی خود بسته میبینند. تشنگی بیش از اندازه سپاه، امیر مؤمنان علیهالسلام را بر آن میدارد تا عدهای را به فرماندهی صعصعة بن صوحان و شبث بن ربعی، برای آوردن آب بفرستد. آنان به همراه تعدادی از سپاهیان، به فرات حمله کردند و آب آوردند. در این یورش، امام حسین علیهالسلام و ابالفضل العباس علیهالسلام نیز به فرماندهی مالک اشتر شرکت داشتند.
همپای پدر
در جریان آزادسازی فرات به دست لشکریان امام علی علیهالسلام ، مردی تنومند و قویهیکل به نام کُرَیْب بن ابرهه، از صفوف لشکریان معاویه برای هماوردطلبی جدا شد. او خود را برای مبارزه با امیرمؤمنان علیهالسلام آماده میکرد. سه تن از پیشمرگان امام علی علیهالسلام به نبرد با وی پرداختند، ولی هر سه به شهادت رسیدند. امام علی علیهالسلام ابتدا فرزند رشید خود عباس علیهالسلام را که در آن زمان بر خلاف سن کم، جنگجویی کامل و تمام عیار به نظر میرسید فراخواند، ولی بعد به او دستور داد اسب، زره و تجهیزات نظامیاش را با امام عوض کند و در جای ایشان در قلب لشکر بماند. امام برای روحیه بخشیدن به عباس علیهالسلام ، لباس جنگ او را پوشید و بر اسب او سوار شد و در مبارزهای کوتاه، ولی پر تب و تاب، کریب را به هلاکت رساند و به سوی لشکر بازگشت.
در کارزار صفین
در گرماگرم نبرد صفین، عباس علیهالسلام از صفوف سپاه اسلام جدا شد و نقاب از چهره برداشت. سپس مقابل لشکر معاویه آمد و با نهیبی آتشین، مبارز خواست. معاویه به ابوشعثاء که جنگجویی قوی بود رو کرد و به او دستور داد با وی مبارزه کند. ابو شعثاء با تندی به معاویه پاسخ گفت: «مردم شام مرا با هزار سواره نظام برابر میدانند، حالا تو میخواهی مرا به جنگ نوجوانی بفرستی؟» او هفت فرزند داشت. پس به یکی از فرزندان خود دستور داد به جنگ حضرت برود. پس از لحظاتی نبرد، عباس علیهالسلام او را به خون غلتاند و تا آنجا پیش رفت که همگی فرزندان ابوشعثاء را به جهنم فرستاد. ابوشعثاء که آبروی خود و پیشینه جنگاوری خانوادهاش را بر باد رفته میدید، به جنگ با او شتافت، ولی حضرت او را نیز به هلاکت رساند؛ به گونهای که دیگر کسی جرئت مبارزه با او را نداشت و حتی شگفتی اصحاب امیر مؤمنان علیهالسلام نیز برانگیخته شده بود. هنگامی که حضرت عباس علیهالسلام به لشکرگاه خود بازگشت، امام علی علیهالسلام نقاب از چهرهاش برداشت و غبار از چهرهاش سترد.
کیست این کز غبار میآید
گرد میدان نشسته به رویش؟
تیغ با شیوه پدر بسته
غیرت مرتضی به بازویش
ققنوس خسته خورشید
دوران سراسر رنج و سختی امیرمؤمنان علیهالسلام در 21 ماه رمضان سال چهلم هجری، به پایان آمد و آن تن خسته و زخمخورده از ستم دوران، در سرخی شهادت به آرامشی جاودانه رسید. در آن هنگامه، ندای «فُزْتُ وَ رَبِّ الکَعْبَه»، گویاترین فریاد مظلومیت علی علیهالسلام بود. آن هنگام که آن امام همام، نیمه جان در بستر شهادت افتاده بود و به سوی جاودانگی گام برمیداشت، فرزندان خویش را فراخواند تا از آنان دلجویی کند. در این میان، عباس علیهالسلام را به سینه خود چسباند و فرمود: «پسرم! به زودی در قیامت چشمم به دیدار تو روشن میشود. به یاد داشته باش روز عاشورا به جای من، فرزندم حسین علیهالسلام را یاری کنی».
همراه و همراز مجتبی علیهالسلام
دوران خلافت امام مجتبی علیهالسلام بسیار کوتاه بود. ایشان کمتر از هفت ماه در کوفه خلافت کرد که این دوره کوتاه نیز در نابهسامانی و کشمکش سودجویان و قدرت طلبان سپری شد. ایشان با همان مردمی رو به رو بود که در اثر بازیهای سیاسی معاویه فریب خورده بودند و نمیخواستند در جبهه حق شرکت کنند. امام مجتبی علیهالسلام با دیدن بیوفایی یاران، برای حفظ جان و ناموس افراد بیگناه، از حکومت کناره گرفت و حضرت عباس علیهالسلام نیز با پیروی از ایشان سکوت کرد. بر همین اساس، امام صادق علیهالسلام در آغاز زیارت نامه ایشان میفرماید: «سلام بر تو ای بنده نیکوکار و فرمانبردار خدا و پیامبرخدا صلیاللهعلیهوآله و مطیع امیر مؤمنان علیهالسلام و حسن علیهالسلام و حسین علیهالسلام ».
باب الحوائج
حضرت عباس علیهالسلام در دوران زندگانی امام مجتبی علیهالسلام ، پیوسته همراه با آن حضرت، به مددکاری مردم و برآوردن نیازهایشان میپرداخت. این رویه در زمان امامت امام حسین علیهالسلام و پیش از جریان عاشورا نیز ادامه داشت تا آنجا که هرگاه نیازمندی برای کمک خواستن نزد این دو امام همام میآمد، حضرت عباس علیهالسلام مأمور اجرای دستور امام خویش میشد. حضرت عباس علیهالسلام جایگاه بلندی نزد برادرش امام حسین علیهالسلام داشت. نوشتهاند: همان گونه که پدرش امیر مؤمنان علیهالسلام جایگاه بلندی نزد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله داشت و باب او بود و هرگاه مشکلی روی میداد، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ابتدا آن را با علی علیهالسلام در میان میگذاشت، عباس علیهالسلام نیز چنین حالتی با امام حسین علیهالسلام داشت. امام با پیشامد هر مشکلی، آن را با برادرش در میان میگذاشت و از او میخواست آن را برطرف کند. این مسئله سبب شد تا ایشان را باب الحوائج، یعنی «برآورنده نیازها» بخوانند.
شوکران سکوت
پس از بازگشت امام حسن مجتبی علیهالسلام به مدینه، غربت و انزوای ایشان دو چندان شد تا آنجا که حضرت را «مُذِلُّ المُؤمِنِین؛ خوار کننده مسلمانان» میخواندند. تبلیغات زهرآگین دشمنان بر ضد خاندان عصمت، روز به روز اوج میگرفت و بر مظلومیت آنان افزوده میشد. با این حال، این مسئله هرگز سبب نشد حضرت عباس علیهالسلام که از اوضاع سیاسی وقت به تنگ آمده بود، دست به عملی خودسرانه بزند. هر چند صلح با روحیه جنگاوری و رشادت ایشان سازگاری نداشت، ولی اصل پیروی بیچون و چرا از امام بر حق زمان، او را به سکوت وادار میکرد. شرایط درونی و برونی جامعه هم، هیچگاه از دیدگان بیدار وی پنهان نبود و او هوشیارانه به وظایف خود عمل میکرد.
تیر و تابوت
بنا بر وصیت امام مجتبی علیهالسلام ، بدن پاک ایشان را به سوی مزار تابناک رسول خدا صلیاللهعلیهوآله تشییع کردند. مروان، حاکم مدینه از انگیزه تشییع کنندگان آگاه شد و به همراه گروهی از سربازان، با آرایش کامل نظامی جلوی آنان را گرفت. به دستور او، بدن پاک امام، هدف تیرهای کینه قرار داده شد. حضرت عباس علیهالسلام که غیرت حیدری در رگهایش موج میزد، با دیدن چنین صحنهای برآشفت، سبوی بردباریاش شکست و دست به قبضه شمشیر برد، که در این هنگام، امام حسین علیهالسلام سفارش امام مجتبی علیهالسلام را یادآور شد. عباس علیهالسلام بار دیگر شکیبایی پیشه ساخت و چون تیغی برهنه، در کوه صبر آبدادهتر شد و در انتظار روزی نشست که بتواند برندگی این تیغ را در احیای حق و حقطلبی به ستمپیشگان نشان دهد.
پاسدار آفتاب
پس از مرگ معاویه و به حکومت رسیدن یزید، ولید، امام حسین علیهالسلام را احضار کرد. حضرت عباس علیهالسلام نیز به همراه سی تن از بنی هاشم امام را همراهی کردند. حضرت داخل دارالاماره مدینه گردید و بنی هاشم بیرون از دارالاماره منتظر فرمان امام شدند. ولید از امام خواست با یزید بیعت کند، ولی ایشان سر باز زد. در این هنگام مروان گفت: «امیر! عذر او را بپذیر، او بیعت نمیکند، گردنش را بزن» و شمشیر خود را کشید. امام، بنی هاشم را آگاه ساخت و حضرت عباس علیهالسلام به همراه افرادش، با شمشیرهای آخته به داخل یورش بردند و امام را به بیرون هدایت کردند.
طلیعه قیام
امام حسین علیهالسلام برای یاری خود به هیچ کس اصرار نکرد؛ حتی از برادرش محمد بن حنفیه، شوهر خواهرش عبداللّه بن جعفر و پسر عمویش عبداللّه بن عباس یاری نخواست. عبداللّه بن جعفر برای منصرف ساختن امام از این سفر، بسیار کوشید و به حضرت گفت برای خروج و قیام عجله نکند. اما امام عَلَم مبارزه و اصلاحطلبی را برافراشت و آهنگ سفر کرد. در این سفر، خواهران و برادرانش با او همراه شدند. امامحسین علیهالسلام آهنگ هجرت به سوی حرم امن الهی کرد و حضرت عباس علیهالسلام نیز بدون درنگ بار سفر بست و با امام همراه گردید.
نیست در این راه غیر از تیر و تیغ
گو میا هر کس ز جان دارد دریغ
جای پا باید به سر بشتافتن
نیست شرط راه، رو بر تافتن
در سایه امام
افراد سرشناس و چهرههای برجسته بسیاری مانند عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن عمر امام حسین علیهالسلام را دیدند و او را از سفر باز داشتند، ولی امام نپذیرفت. اگر چه افراد زیادی چنین پندهایی به امام دادند، ولی حضرت عباس علیهالسلام حتی برای یکبار هم، لب به اندرز امام نگشود و به خود اجازه نداد پیشتر از او گام بردارد. در شرایطی چنین بحرانی و حساس که همگی از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکردند یا خود را داناتر میدانستند، عباس علیهالسلام قهرمانانه پرچم اسلام را به دوش کشید و در اوضاعی که از یکسو، دنیاطلبی و شهوت پرستی بر عموم مردم هجوم آورده بود و از سوی دیگر، تحریفات و تبلیغات امویان برای موجّه جلوه دادن یزید، جبهه حقیقتجویی و ستمستیزی را از مدافعان جان بر کف خالی کرده بود، در موضع طرفداری از حق پافشاری کرد و دوشادوش امام خود، برای اصلاح جامعه گام برداشت.سرور اسفندیار
جانباز، چراغ هدایت
روز جانباز که با میلاد علمدار کربلا حضرت عباس علیهالسلام همزمان است، فرصت مناسبی است تا نسل امروز، افزون بر الگوپذیری از رشادتها و جانبازیهای آن بزرگوار، در وقایع دفاع مقدس و دلاوریهای جانبازان عزیز ایران اسلامی مطالعه کنند و درسها و پیامهای زندگیساز را از متن این تاریخ ماندگار به دست آورند. جانبازان، پرستوهای زخمی عاشقی هستند که از کوچ شهیدان جا ماندهاند، ولی آنها هم بوی کوچ سرخ میدهند و هر از گاهی، یکی از ایشان تاب نمیآورد و پر میکشد و به آسمانها میرود.
امام خمینی رحمهالله آن پیر فرزانه چه نیکو فرموده است: «مجروحین و معلولین، خود چراغ هدایتی شدهاند که در گوشه گوشه این مرز و بوم به دین باوران، راه رسیدن به سعادت آخرت را نشان میدهند؛ راه رسیدن به خدای کعبه را».
قهرمانان جسم، پهلوانان روح
مردانی که هشت سال در برابر یورش گسترده و همه جانبه دشمنان نور و روشنایی ایستادگی کردند، فقط قهرمانان جسم نیستند، بلکه پهلوانان روح نیز به شمار میآیند. وقتی دشمن آتش در این سرزمین انداخت و شعلههای سرکش و مغرور این آتش، بخش وسیعی از خاک سبز ما را فراگرفت، جمعی از فرزندان این دیار، خود را به دل این آتش زدند، با آتش پنجه در پنجه افکندند و خود سوختند تا سرزمین و آیینشان سبز بماند. آنها بدون اینکه هراسی به خود راه دهند، سالها دل به خدا و تن به توفان سپردند و سرانجام به رسم هدیه، عضوی از بدن خود را که از خدای سبحان امانت گرفته بودند، تقدیم حضرت رب العالمین کردند.
یادگاران دفاع مقدس
جانبازان، یادگاران دفاع مقدس هستند. آنها با بریدن از تمام خواستههایشان و پشت کردن به ظواهر دنیا، قدم در راهی گذاشتند که انتهای آن، شهادت و دیدار خداوند است. آنها با خدا معامله کردند و از بهترین سرمایه زندگی، یعنی جسمشان گذشتند. کسانی که در راه خدا از جان و مالشان بگذرند، خداوند به ایشان به دیده رحمت مینگرد و چنین کسانی، دوستان واقعی خداوندند. چنانکه در نهج البلاغه، سخنی زیبا از امیرمؤمنان آمده است: «بدان، بهترینِ مؤمنان، کسی است که جان، خاندان و مال خود را در راه خدا پیشاپیش تقدیم کند؛ زیرا آنچه پیش فرستی، برایت اندوخته میشود و آنچه باقی بگذاری، سودش به دیگران میرسد».
دوستان خدا
ایران زمین، همواره قهرمانان نامآوری دارد که به وجود آنان میبالد. اینان، یا نامآوران عرصه خونین جنگ و حماسه و نبردند و یا صاحبنامان عرصههای ژرف و شگرف علم و عرفان و مذهب.
به شهادت تاریخ، هیچ ملتی به اندازه ملت ایران، در دامن خویش، دلاوران حماسی، اسطورهای و عرفانی پرورش نداده است. قهرمانان حماسهآفرین ما در جبهههای جنگ تحمیلی، روحشان آکنده از فضیلتهای نورانی و انسانی است و ملتهای دیگر، همواره این نامآوران دنیای حماسه و عرفان را ستودهاند و آرزوی داشتن چنین کسانی را در خیال خود پروردهاند.
جانباز صبور
یادآوری حماسههای مردان و زنان این آب و خاک، هرگز تکراری نیست، بلکه مشق عشقی است که هر بار مرور آن، درس تازهای دربردارد. در میان حماسهآفرینان دفاع مقدس، کسانی هستند که درگیر و دار نبرد، عضوی از بدن خود را از دست دادهاند تا پیروزی و سرافرازی ملت ایران را به دست آورند. این عزیزان که به نام زیبای جانباز مفتخرند، هماکنون در کنار ما زندگی میکنند و هر روز ممکن است با یکی از آنها برخورد داشته باشیم؛ انسانهای صبور و مقاومی که بدون هیچ ادعا و توقعی، با دردهایشان مأنوس شدهاند و چشمانشان رحمت خداوندی را میجوید. آنان، مسافران قطار شهادت بودند که در ایستگاه جانبازی پیاده شدند.
شهید شاهد
جانباز در دنیا پرچمدار معرفت است. در هنگامهای که بسیاری خفتهاند و آنان هم که بیدارند، بسیاریشان از بیم جان، توان برخاستن ندارند، اوست که برمیخیزد و چراغ دین را روشن نگاه میدارد. جانباز، همیشه پیشتاز است و عاشقانه از پرچم دین پاسداری میکند. جانبازِ صادق، پاره پاره پیکرش را فرشِ هر معبر میکند تا مینهای شبهه و دروغ و فریب و وهم را از پیش پایمردان مسیرِ تسبیحِ پروردگار بردارد.
آری، جانباز، شهیدی است که زنده میماند تا رشته اتصال خاک و افلاک برقرار بماند و خاکیان، همچنان جرعه نوش افلاکیان باشند. جانباز میماند تا آیندگان، به ویژه آنان که میدان کارزار را ندیدهاند و حقایق دوران مبارزه را درک نکردهاند، به نشانههای ایشان بنگرند و پیام شهیدان را از آنان دریابند.
مقام والای جانبازی
ایثار و از خودگذشتگی جانبازان را با هیچ معیار نمیتوان سنجید. زمانی که دشمن بعثی با پشتیبانی آمریکا و متحدان غربیاش، با تمامی امکانات و تجهیزات پیشرفته نظامی به میهن اسلامیمان حمله کرد، این جوانان رشید و از خود گذشته بودند که سینه سپر کردند و با جسم و جانشان به استقبال گلولههای دشمن رفتند. ترکشهای خشم دشمن، هنوز بر پیکر جانبازان ما سنگینی میکند و مسئولیت ما را فزونتر میسازد. اگر اکنون با آرامش خاطر و با احساس استقلال و غرور در کنار خانوادههایمان زندگی میکنیم، مدیون آن جانبازیها هستیم و البته فقط با خدمت و ارج نهادن به مقام والای جانبازان، میتوان گوشهای از دین خود را ادا کرد.
مُهر شهیدان
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله به کسانی که برای پیکار با دشمنان خدا و در راه دفاع از حریم او، سر و دست و پا و جمله پیکر خویش را آماج تیر و تیغ و ترکش میکنند، چنین بشارت داده است: «هر کس در راه خدا زخمی بردارد یا خراشی ببیند، روز قیامت همان زخم و خراش، با خونفشانی بسیار، جلوه میکند، در حالی که رنگش همانند زعفران است و رایحهاش همچون مشک. هر کس در راه خدا زخمی بردارد، بر او نشان مُهر شهیدان خواهد بود».
بشارت پیامبر صلیاللهعلیهوآله به جانباز
رافع بن خدیج، از اصحاب رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و حضرت علی علیهالسلام بود که در نوجوانی خود را برای جهاد پیشقدم میساخت. او در بسیاری از صحنهها حضور داشت و در جنگ احد، به مقام جانبازی نائل گشت. در عرصه نبرد احد، تیری به سوی رافع پرتاب شد و در سینه او فرو رفت. عموی او نزد پیامبر شتافت و گفت: بر سینه برادرزادهام تیر نشسته است. پیامبر فرمود: «اگر دوست داری آن را خارج کنی، ما بیرونش میآوریم و اگر میخواهی او را به حال خود واگذاری، بدان که اگر وی در حالی بمیرد که این تیر در بدنش باشد، شهید شمرده میشود.» رافع ترجیح داد از این مژده بزرگ پیامبر بهرهمند شود و درد مرارتبار آن تیر را به جان بخرد. پس تنه تیر را شکست و سر آن را در سینهاش باقی گذاشت. سر تیر، یادگاری از جنگ احد شد که تا سالهای سال بر سینه رافع میدرخشید.
جانباز، مجاهد در راه حق
از نگاه وحی و کتاب آسمانی، مجاهدان در راه خدا با کسانی که به جبهه و جهاد نمیروند، یکسان نیستند و جایگاهی بس والاتر دارند. پیشوایان دین هم فرمودهاند: «زکات بدن سالم و شخص شجاع، جهاد در راه خداست» یا «جهاد، دری از درهای بهشت است که خداوند برای دوستان خاص خود باز کرده است».
پس جانبازان، مجاهدانی هستند که درهای آسمان به روی آنها گشوده شده است. بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، در بزرگداشت مجاهدتهای این عزیزان میفرماید: «ملت شریف ایران، بر شما جانبازان و فداکاران افتخار میکند. شما یاد فداکاران صدر اسلام را تجدید نمودید. یاد شما بزرگ مردان، در تاریخ بشریت و اسلام بزرگ جاودان است و مجاهدت افتخارآمیز شما، الگو برای مجاهدین در طول تاریخ است».
جانبازان شیمیایی
بمبهای شیمیایی، از خطرناکترین بمبهایی هستند که عراق در جنگ تحمیلی از آن استفاده کرد. آمریکا و غربیان در طول جنگ، سلاحهای شیمیایی را در اختیار رژیم بعث عراق قرار دادند. بعثیها هم فراوان آن را در جبهههای مختلف به کار گرفتند و رزمندگان، آسیبهای جدیای از این بمبها دیدند. بیماریهای خونی، پوستی و تنفسی از اثر این گازهای شیمیایی پدید آمد و دردهای کشنده، طولانی و طاقت فرسایی را به دنبال آورد. جانبازان شیمیایی، از مظلومترین رزمندگان دوران جنگ هستند که درد و رنج را بر جسم خویش با صبوری تحمل میکنند و با بزرگواری، روزگار میگذرانند.
بیقرار
من داغدار ذکرهای آخرینم
من بیقرار خیبر و فتح المبینم
آغوش من آرامگاه صد شهید است
چشمان من زائر به رگهای برید است
من زائر مصداقهای سرخِ مرگم
من داغدار غنچههای برگ، برگم
رفتید ای یاران، ولی جا ماندهام من
ای کاروان، تنهای تنها ماندهام من
لبیکها لبیکها آخر کجایید؟
با حنجر سکوت من بیعت نمایید
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
★ ماه بني هاشم عباس (ع) ★
پیوند های مفید
تبیان زنجان ؛ بخش مقالات ویژه محرم
بايگانی وبلاگ
-
▼
2008
(33)
-
▼
دسامبر
(33)
- علمدار کربلا
- با زائر کربلا
- سفرنامه کربلا
- گزارشی از عتبات عالیات (5) - در حریم احرار اسوه آز...
- (بخش چهارم) گزارش از عتبات عالیات
- كربلا مهمترين زيارتگاه شيعى1
- اى خوشترين بهانه ماندن!
- خیمه خاموش
- حضرت اباالفضل (ع) در کربلا
- پرچمدار امام حسين عليهالسلام
- نقشآفرینی حضرت عباس(علیهالسلام) در حماسه عاشورا
- ما را به میزبانی صیاد، الفتی است...
- حکایتهای کوتاه
- گریه امام زمان(ع) در مصیبت حضرت ابوالفضل(ع)
- سلسله مراتب شهدا
- عباس فرزند فاطمه
- کرامت کربلایی
- صفاي چشمه مهتاب
- طلوع ماه هاشمی ولادت حضرت عباس علیهالسلام
- قهرمان علقمه(ولادت حضرت عباس علیهالسلام)
- عباس علیه السلام الگویی برای نسل امروز
- آینه آسمانی
- شهادت حضرت عباس علیهالسلام
- ای ماه بنیهاشم
- نگاهی به شخصیت و عملکرد حضرت عباس (علیهالسلام)
- نگاهی به شخصیت و عملکرد حضرت عباس علیه السلام پیش ...
- آیه وفا(میلاد حضرت عباس علیهالسلام)
- فدایی ولایت
- عموی مهربان علی اصغر (ولادت حضرت عباس علیهالسلام )
- ماه هاشمی / تولد حضرت عباس علیهالسلام
- کودکی و نوجوانی ابوالفضل (ع)
- جستاری درباره کنیهها و لقبهای حضرت عباس(ع)
- سپهسالار عشق
-
▼
دسامبر
(33)
0 نظرات:
ارسال یک نظر